|
همدم تنهایی هام..
در مورد هرچی که تو دنیا دوسش دارم مینویسم
| ||
|
مادر......... تو شکوفاتر از بهار، نهالِ تنم را پر از شکوفه کردی و با بارانِ عاطفه های صمیمی، اندوه های قلبم را زدودی و مرهمی از ناز و نوازش بر زخم های زندگی ام نهادی. در «تابستان»های سختی با خنکای عشق و وفای خویش، مددکار مهربان مشکلاتم بودی تا در سایه سارِ آرامش بخش تو، من تمامی دردها و رنج ها را بدرود گویم. با وجود تو، یأس دری به رویم نگشود و زندگی رنگ «پائیز» ناامیدی را ندید. تو در «زمستانِ» مرارت های زندگی، چونان شمع سوختی تا نگذاری رنجش هیچ سختی ستون های تنم را بلرزاند. مادر، ای بهار زندگی، شادترین لبخندها و عمیق ترین سلام های ما، همراه با بهترین درودهای خداوندی، نثار بوستان دل آسمانی ات باد. پیشاپیش روز مادرو به همه مادران عزیز تبریک میگم مامان من بهترین مادر دنیاست مادر مهربانم از خداوند منان برایت عمری باعزت وسلامتی آرزومندم حالا هرکی مامانشو دوستداره برا سلامتیش ۳ تاصلوات بفرسته.......... بی محبت مادر یک قنات بی آبم مثل راه بی مقصد مثل عکس بی قابم بی محبت مادر از شکوفه ها دورم یک کبوتر بی بال یک چراغ بی نورم بی محبتِ مادر چون لبان بی لبخند ساکتم و غمگینم مثل بلبلی در بند بی محبت مادر در دلم صفایی نیست از بهار در قلبم هیچ رد پایی نیست
[ شنبه شانزدهم اردیبهشت 1391 ] [ 10:31 ] [ نسرین یزدی ]
غــــــفــــــلـــــــــت : یعــــــــــــــــنی چــــــی؟؟؟ آدم غافل ینی کـــــــــــــــــــی ؟!؟ الان مـــــــــــــــــــــیگم ؛ یعـــــــــــنــــــــــی: به گُل بنگری ولی گُل آفرین را نبینــــی، دریا را تماشا کنــــی ، ولی دریا آفرین را نبینی، به كهكشانها و ستارگان نگاه کنی ، ولی آسمان آفرین را نبیــــــــــــــــی.
ولی بعضیام بجایی میرســـــــــــــــــــــن که :
به صحرا بِنگرُم ، صحـرا تــو بینُم بـه دریـا بنگرُم ، دریا تو بینُم.
حالا معنای عقلی تر و اصطلاحی تَرِشُ بگـــــــــــــــــم؛ غفـــــــــــلت یعنی : عبارته از اینكه پردهای بر فكر و دل انسان بیفتد و از یك واقعیت و حقیقتی دور بماند. غفلت یعنی اینكه چیزى حاضر باشد ولى انسان به آن توجه نكند و آنرا فراموش كند. خدای مهربونمون هم میفرماید: تو کتاب هدایتش : سوره اعراف ، آیه 179 {لَهُمْ قُلُوبٌ لاَّ یَفْقَهُونَ بِهَا وَلَهُمْ أَعْیُنٌ لاَّ یُبْصِرُونَ بِهَا وَلَهُمْ آذَانٌ لاَّ یَسْمَعُونَ بِهَا } برخی از انسانها دل دارند ولی فهم عمیق و ژرفنگری ندارند، چشم دارند ولی بصیرت ندارند ونمی بینند، گوش دارند، ولی با آن نمیشنوند!" ادامه آیه ی شریفه : وووووااااااای ی ی ی
(أُوْلَـئِكَ كَالأَنْعَامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ أُوْلَـئِكَ هُمُ الْغَافِلُونَ) "اینها مثل حیوانات هستند بلكه از حیوانات نیز پست ترند، اینها همان كسانی هستند، كه غافــــــــــلند!"
عمر داره میگذره ، جلوی زمانو نمیشه گرفت، تا کی وبگردی ؟ تا کی فیس بوک؟ تا کی تویتر ؟ تا کی اتلاف عمر ؟ تاکی تاکی تاکی.... اگه ازمون بپرسه چقدر از وقتتو واسه منه خدا گذاشتی ؟ چی بگیم ؟ چی داریم که بگیم ؟ یه خرده فکر کنیم به کلمات زیر. خدا - زمان - عمر - پیری - مرگ - ابدیت
اینم بدونید................ در پایان امر که لیلی مریض شد و تب داشت ، به مادرش وصیّت کرده ، گفت : مادر پیام مرا به مجنون برسان و به او بگو : اگر خواستی به کسی علاقه مند شوی ، به موجودی که با یک تب از بین می رود ، دل مَبند. حیف است انسان به خودش و به غیر خدا و به هر آنچه متغیّر است ، دل ببندد؛ زیرا هر چه غیر خداست در معرض زوال وتغییر است.
[ پنجشنبه سی و یکم فروردین 1391 ] [ 9:50 ] [ نسرین یزدی ]
سنگها بر سوگ تو ندبه می خوانند؛ در غروبی که شاخه ات را شکسته بودند امشب، جای پای دوست، در خانه خالی است و ترنم مهربانی، بی حدیث حضور او، خاموش است ... امیدوارم بتونیم از این ایام بهره کافی رو ببریم دلتون شکست ماروهم دعا کنید ........................... التماس دعاااااااااااااااااااااااا [ یکشنبه بیستم فروردین 1391 ] [ 10:13 ] [ نسرین یزدی ]
یا مقلب القلوب والابصار یا مدبل الیل و النهار ...یا محول الحول و الاحوال حول حالنا الی احسن الحال پیشا پیش حلول سال نو و بهار پرطراوت را که نشانه قدرت لایزال الهی و تجدید حیات طبیعت می باشد رابه تمامی عزیزان تبریک و تهنیت عرض نموده و سالی سرشار از برکت و معنویت را ازدرگاه خداوند متعال و سبحان برای شماعزیزان مسئلت مینماییم اگر چه یادمان می رود که عشق تنها دلیل زندگی است اما خدا را شکر که نوروز هر سال این فکر را به یادمان می آورد. نوروزتان پیروز التماس دعا هنگام تحویل سال حتما دعاها مستجاب میشه برا هم دیگه دعا کنیم التماس دعااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا [ یکشنبه بیست و یکم اسفند 1390 ] [ 13:56 ] [ نسرین یزدی ]
السلام علیک یا ابا صالح المهدی مي آيدازره ،مردي سواره برمركب عشق چون ماه پاره اوكه يگانه درعالمينه برق نگاهش همچون حسينه اقاجان قربونت برم،چندجمعه ي ديگرروي ماهت را خواهيم ديد العجل العجل العجل یا مولای یا صا حب الزمان آقا جان تو را به شهدا ظهور كن ديگر بس است جدايي خوشا آنان كه دائم در نمازند ..... خدايا دلم ميخواد هميشه براي تو سجده كنم هميشه در پناه تو باشم اي خداي عزيزتر از همه چيز وهمه كسم....... دلم ميخواد فقط تو رو صدا بزنم فقط براي تو باشم فقط عاشق تو باشم تا شايد سعادتمند باشم.............. اي خداي پاكي ها ميان لذت هاي اين دنيا اسيرم من فقط به تو پناه مي آورم خدا كمكم كن تا نمازهايم هميشه خالص وبدون ريا باشند شب اول قبر... تصور كنيم شب اول قبرمون رو شبي كه عزيزانمون پيشمون نيستند شبي كه لذتهامون حالا مايه ي عذابمون شده هيچ كسي رو نداريم نه مادر نه پدر نه دوست پس خدايا ما كه تنها مونديم .... خدايا چقدر گناه كرديم تو دنيا به ياد آخرتون نبوديم خدا يا ما شفاعت كننده مي خواهيم ولي ما كه دل مهدي زهرا رو خون كرديم ما كه گناه كرديم ما كه ميان گردابهاي دنيايي اسير بوديم به فكر شفاعت كننده نبوديم كه حالا هم شفاعت كننده اي وجود داشته باشه خدايا دلم بد جوري گرفته چه روزهايي از زندگيمان كه در غم واندوه تباه شدند .چه روزهايي از زندگيمان كه توي حسرت سپري شدند خدايا خيلي دلمون گرفته خيلي تنهاييم باورش براي خودمان هم سخت است چه غريبانه زندگي ميكنيم وقتي فكر مي كنيم مي بينيم هيچ كسي رو نداريم هيچ كسي كنارمون نيست هيچ كسي بغض توي گلويمان را نمي بيند هيچ كس اشكهايمان را باور نمي كند............ خدایا کمکمون کن از همه فتنه های زمانه و مشکلات رودر روی مان........... به خدا قسم اگه صداش کنیم، بی جواب نمی ذاره ... صداش کن ... همین الان ... نگو از سر من گذشته ... نگو با کارنامه ای که من دارم آقا حتی دیگه نگاهمم نمی کنه ... فقط بگو بگو « یا صاحب الزمان» ... ... یا صاحب الزمان ... شب و روز بگو یا صاحب الزمان ... هر کجا که هستی بگو یا صاحب الزمان ... ... اونوقت ببین با دلت چی کار می کنه ... التماس دعا... هرکس دوس داره برا تعجیل در فرج امام زمان ۱۴ تا صلوات بفرسته [ سه شنبه شانزدهم اسفند 1390 ] [ 9:46 ] [ نسرین یزدی ]
سلام برتو ای غریب خراسان .......... خدارو شکر که تونستم از نزدیک زیارتش کنم ....... اغنیا مکه روند و فقرا سوى تو آیند جان به قربان تو جانا که تو حج فقرایى
اى قافله سالار اهالى معرفت! اى قبله حاجات دل هاى به شوق نشسته! تو زائرانت را به استطاعت مال نمى طلبى؛ حاجیان حرم تو، با معیار عشق و توفیق و طلبْ مستطیع مى شوند. زائران تو ابتدا خود را در میقات اشتیاق تطهیر مى کنند و سپس با سینه اى سرشار از لقاى یار ، رخت سفر مى پوشند و پا به راه وصال مى نهند. در ملکوت آستان تو ملایک طواف مى کنند. آنجا دل هاى تبرک گرفته از روشنى، نه هفت بار، که هفتاد بار بین ضریح منورت تا روح مطهرت سعى مى کنند و سپس در عرفات عشق تو نماز زیارت مى خوانند. زائران تو رو به پنجره فولاد دخیل مى بندند، از ضریح آیینه صفا مى جویند و زمزم حاجاتشان را در سقاخانه اسماعیل مى نوشند.
اى واسطه فیض خدا و اى حج باصفاى بینوایان! دل هایمان را از زلال حقیقت سرشار کن و از چشمه سار معرفتْ جرعه بنوشان تا در تنگناى جهالت جهان گرفتار نیاییم.به عنایت نظرى کن که من دلشده را نرود بى مدد لطف تو کارى از پیش...... راستی حرم خیلی خلوت بود مخصوصاٌ پنجره فولاد آخ که چه صفایی داشت............
قسمتم کن به زودی زود دوباره بیام ............. التماس دعاااااااااااااااااااا
[ چهارشنبه دهم اسفند 1390 ] [ 12:55 ] [ نسرین یزدی ]
السلام علیک یا علی ابن موسی الرضا سلام آقاجون.... یادته گفتم میخوام نگات گنم ....یادته گفتم میخوام صدات کنم ............ یادته با دیدن صحن و سرات از دیدن زائرات.مسافرات. اشک چشام میومد مثل بارون ..... یادته یادته..... به همین زودی بهم نگاه کردی ..... صدامو جواب دادی منو نالایقو در خونت راه دادی ... هنوز باورم نمیشه که قراره پنجشنبه راهی اون بارگاه ملکوتیت بشم وقتی دیروز دوستم بهم زنگ زد و گفت اسمتو از طرف هلال احمر دانشگاه رد کردیم برا مشهد یه لحظه خشکم زد ناخودآگاه اشک تو چشام جاری شد و زدم زیر گریه وقتی کرامتو مهربونی آقارو دیدم وقتی دیدم با همه بدی هام و باهمه گناهام بازم بهم نظر داره .............آقاجون ازت ممنونم امام رضا میدونم همه آدما تو رو دوستدارن و یه گوشه ای از قلبشونو خونه خصوصی تو کردن و هروقت دلشون میگیره باهات درد دل میکنن منم درد دلمو بهت گفتم ازت ممنونم که بهم جواب دادی ..... اره آقا تو مهربونی جواب ما گنه کارارو وقتی از ته دل ازت یه چیزی بخوایم میدی ..... اینجاست طبیبی که ندارد نوبت ...... هر دل که شکسته تر بود نوبت اوست امام رضا من از الان نوبت گرفتما....... ازت میخوام وقتی که امدم منو رد نکنی ازت میخوام حال مناجات و زیارتتو بهم بدی ................ دوستای خوبم برا همتون دعا میکنم خصوصاْ اوناییی که به وبم سر میزنن ..... دعا کنید دعاهام مستجاب بشه ................ دوسسسسسسسسسسسسسسسسسسستدارم یا امام رضاجوووووووووووونم
[ دوشنبه یکم اسفند 1390 ] [ 9:10 ] [ نسرین یزدی ]
خداونداااااا! سسسسسسسسسسسسسلام بچه ها امروز کنکور ارشد دارم.......... برام دعااااااااااااااااا کنید ....
[ پنجشنبه بیست و هفتم بهمن 1390 ] [ 10:36 ] [ نسرین یزدی ]
السلام عليك يا علي بن موسي الرضا دوست دارم صدات کنم توهم منو صدا کنی دوست دارم نگان کنم توهم منونگاه کنی واقعا اگه این طوری میشد خیلی خوب بود که وقتی صداش کنم جوابمو بده وقتی هم نگاش کنم یه گوشه چشمی به من رو سیاه کنه؟؟ آقا جون.... پس کی لحظه دیدارت فرا میرسه خیلی دلتنــــــــــــــــــــگتم آخرین باری که رفته بودم پابوس آقا سه سال پیش بود با دوستم از طرف دانشگاه رفته بودیم چقد زود گذشت لحظه لحظه شو یادمه دوستامون میگفتن ما هروقت شما رو گم میکنیم یا کنار پنجره فولادید یا کنار سقاخونه چه روزایی بود پراز حس آرامش و نیاز دوس داشتم میتونستم همراه کبوترا پرواز کنم و همه جا رو ببینم ... دیروز دوستم آمد ازم خداحافظی کنه بره مشهد هر دومون زدیم زیر گریه خیلی میخواست باهم میتونستیم بریم ولی نشد میگفت همه مشهدای که رفتم یه طرف اون دفعه ای که باهم بودیمم یه طرف دیگه منم خیلی رفته بودم ولی این آخریه خیلی بیشتر از همش به دلم نشسته بود ........ ولی من جا موندم..... یا امام رضا خودت میدونی که چقد دلتنگتم وقتی اسمتو میشنوم ناخودآگاه اشک تو چشام حلقه میزنه میخوام داد بزنم بهت بگم چقد بهت نیاز دارم میدونم بدم، رو سیام ، گنه کارم، همش درست... ولی آقا دوست دارم دوستدارم دوستدارم ناامیدم نکن تو رو به جان جوادت قسم میدم درسته بهت گفتم تا ارزوم براورده نشه نمیخوام بیام .... ولی حالا میگم اصلا من هیچ آرزویی جز دیدن تو رو ندارم ارباب ردم نکن ... تو که آخر گره رو باز میکنی پس چرا؟؟ پس چرا ؟؟ امروزو فردا میکنی. دوستای خوبم برا منم دعا کنید هرکی قسمتش شد و رفت منم دعا کنه گفتم شاید برا شهادت امام رضا نتونستم آپ کنم برا همین زودتر نوشتم پیشایش شهاهت امام رضاهم تسلیت میگم به همتون صـــــــــــــــــــــــــلوات
[ پنجشنبه بیست و نهم دی 1390 ] [ 11:15 ] [ نسرین یزدی ]
از پرهاى سوخته و خیمه هاى خاکستر، چهل روز مى گذرد؛ از شانه هاى بى تکیه گاه و چشم هاى به خون نشسته، از لحظاتى که سیلى مى وزید و صحرا در عطشى طولانى، ثانیه هایش را به مرگ مى بخشید. ![]() حالا چهل روز است که مرثیه هامان را در کوچه هاى داغ، مکرر مى کنیم. التماس دعا.... صلوات ... [ یکشنبه بیست و پنجم دی 1390 ] [ 11:51 ] [ نسرین یزدی ]
|
||
| [ طراح قالب : پیچک ] [ Weblog Themes By : Pichak.net ] | ||